Persian Voices: How Dare A Girl Know How To Write

I am only an ignorant woman with deficient mental abilities. But since I am a sister in this land and a friend of the nation, with patriotic and nationalist zeal within me, I will tell you, fathers and brothers of our dear homeland, a little about our miserable lives, the lives of us women… First of all. Our fathers… would take us to school (maktab). When we were five years old – not all of us, only a very few rare ones. Then, when we were only nine, they took us out of maktab. What could we have learned at the age when children only think of games? … Second, if we could read a book or write a line, our dear fathers in anger would take the pen out of our hand and break it, tear (the paper), and throw them away. How dare a girl know how to write… We women of Iran only knew how to bear children. It was you, our fathers, who brought us up this way.

Otherwise, like all creatures we are intelligent and posses reason. The only difference was that we were women and you were men. Now, for what reason, on what prerogative, should people who claim to be patriots, who consider themselves ready to sacrifice for the nation, why should they go to Husayniyahs, the pulpits and public places and accuse women of laziness, idleness, and ignorance? These are the same persons who would not allow people to progress. These are the same persons who said that women should not leave their homes, the same people who destroyed women’s intelligence and capabilities, the same people who called women the weak and brain deficient…. (Yet) these same women…have always been ahead of men. In the initial rebellion, after the murder of Saayid abd al-Majid, it was women who put clay mud on their heads (a sign of mourning and disaster associated with the burial of Imam Hussein), provoked men’s zeal and caused general rebellion. These same women are carrying out the orders of the National Assembly. When the Majlis ordered the formation of the National Bank, these women sold their earrings and bracelets and donated the money. But the rich men who hold the wealth of the country shamelessly put their money in foreign banks… We are compatriots, we are your coreligionists. You who talk about rights of the nation, who talk about law, who speak of honor and zeal, we are also part of this nation, we also ask for our say in these rights.

—Nightletter in Tamaddun Newspaper

 

Najmabadi, Afsaneh. (2005). Woman with Mustaches and Men Without Beards: Gender and Sexual Anxieties. Iranian Modernity “Women or Wives of the Nation”. Berkeley, Los Angeles, London: University of California Press, pages 222,223.Print

به چه جرات یک دختر نوشتن را فرا گیرد؟

با عشق به وطن وحس ملی گرایانه ایی که  دروجودم دارم،می خواهم کمی در مورد زندگی سرشار از بدبختی مان، یعنی زندگی زنان ایران زمین را برای شما پدران و برادران وطن عزیزمان بازگو کنم… اول از همه پدران مان … وقتی که پنجسال مان میشود مارا به مکتب خانه میبرند، البته این برای همه دختران نیست، فقط عده معدودی و چند نفر بخصوص شامل می شوند. آنگاه که نه ساله میشویم ما را از مکتب خانه بیرون میکشند. در ان زمان کوتاه و در آن سنین کم که تنها فکرمان بازی کردن بود ما چه چیزی میتوانستیم فرا بگیریم؟…. ثانیا، اگر می توانستیم که کتاب بخوانیم و یک خطی بنویسیم پدر عزیزمان با عصبانیت قلم را از دستمان میگرفت و ان را میشکست، کاغذ را پاره میکرد و بدور میریخت. به چه جراتی یک دختر  باید بداند که چطور قلم بدست بگیرد و بنویسد… ما زنان ایران می بایست فقط بدانیم که چطور بچه بدنیا بیاوریم. این تقصیر شماست، پدران ما ، که این چنین ما را بار آوردید.

بر خلاف، مانند همه مخلوعات ما باهوش و صاحب منطق هستیم. تنها فرق ما این است که ما زن و شما مرد هستید. حال، به چه دلیل و بر چه حقوق ارثی یک نفر میتواند ادعای وطن پرستی کند، چه کسی میتواند خود را اماده قربانی شدن برای وطنش کند، چرا باید به حسینیه بروند، که در منبر ها و مکان های عمومی به انها تهمت تنبلی، گیجی و نادانی میزنند؟ این ها همان هایی هستند که از پیشرفت مردم جلوگیری میکنند. اینها همان کسانی هستند که گفتند زنان نباید از خانه هایشان خارج شوند، همان هایی هستند که دانایی و توانایی زنان را نابود کرده اند، همان هایی که زن را ضعیفه و ناقص العقل میخوانند….

ولی همین زنان… همیشه در صف مقدم مردان بودند. در انقلابات اولیه، بعد از قتل سید عبدالمجید، این زنان بودند که کاه بسر مالیدند، و غیرت و تعصب مردان را به جوش آوردند و باعث آن شورش عمومی شدند. همین زنان هستند که دستورات شورای ملی را اجرا میکنند. زمانی که مجلس دستور به تشکیل بانک ملی داد، این زنان بودند که گوشواره ها و دستبند هایشان را به جای پول تقدیم کردند. اما مردان ثروتمند که تمام ثروت مملکت در اختیارشان است بی شرمانه پول هایشان را در بانک های خارجی گذاشتند…. ما هموطن و همذهب شما هستیم.

شما که صحبت از حقوق ملت میکنید، شما که صحبت از قانون میکنید، شما که صحبت از افتخار و غیرت میکنید، ما هم قسمتی از این ملت هستیم، ما هم میخواهیم که سهمی در ابراز حقوقمان داشته باشیم.